زیبارویان آریایی

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است

بر طرف چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست

خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است

خیام نیشابوری

 

سلام

ممنونم از تمام دوستای خوبم بخاطر حضور

وکلمات زیباشون.

امیدوارم سالی سراسر شادی وتندرستی رو کنار خانواده ودوستانتو ن

داشته باشین.

نوروز بر همه مبارک.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات ()

 

چنین گفت زرتشت:

 

” که سوزانید بدی را درآتش ، تا ز آتش برون آید نیکی”

 

پس تو نیز چنین کن

 

به سلامتی اونایی که با فشفشه چهارشنبه سوری رو جشن میگیرن !

سلامتی بچه های قدیم که از این ترقه قرمزا میزاشتن زمین بعد با آجر میزدن روش !!!

آداب چهارشنبه سوری

 

- آتش افروزی: زیباترین و قدیمی ترین آداب مربوط به چهارشنبه سوری،

 برافروختن آتش و جستن از روی آن است. این کار عصر سه شنبه آخرسال

 که فردایش چهارشنبه است انجام می شود. باید اشاره کرد که تمام آداب و

 سنت های چهارشنبه سوری، در شب چهارشنبه آخر سال برگزار می گردد.

 آتش را در حیاط خانه و یا در کوچه و یا یک میدان باز و با گذاردن سه کپه

 (بوته) روشن می کنند و در حین جستن از روی آن می خوانند: «زردی من از

 تو/ سرخی تو از من» به این معنا که بیماری ها و ناخوشی ها را به دور می

 ریزم و سلامتی و تندرستی تو را در خود می گیرم. پس از سوختن بوته ها،

 خاکستر باقیمانده را جمع می کنند و کنار دیوار می ریزند و کسی که

 خاکستر را بیرون ریخته باید در بزند و از درون خانه از او بپرسند: «کیه؟» و او

 جواب بدهد: «منم.» بعد از او بپرسند: «از کجا آمده ای؟» و او جواب دهد:

 «از عروسی.» سپس از او بپرسند: «چه آورده ای ؟» و او بگوید:

 «تندرستی.»

 

- کوزه شکنی: یکی دیگر از مراسم مخصوص چهارشنبه سوری آن بوده که

 کوزه کهنه ای را برمی داشتند و در آن مقداری نمک و ذغال و سکه ده

 شاهی می انداختند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر می

 چرخاند و نفر آخری آن کوزه را از پشت بام، به کوچه می افکند و می گفت:

 «درد و بلای ما بره توی کوزه و بره توی کوچه.»

 

- فالگوش: از دیگر مراسم مربوط به چهارشنبه سوری، فالگوش ایستادن

 است; بدین معنی که کسانی که حاجتی دارند، نیت می کنند و سر چهارراه

 یا در معبری فالگوش می ایستند و به حرف نخستین عابری، که از کنارشان

 می گذرد توجه می کنند و هر کلام که از دهان او درآید در استجابت مراد خود

 به فال بد یا خوب می گیرند، اگر گفته عابری موافق با آرزوی صاحب حاجت

 باشد آن آرزو را برآورده شده می دانند. بعضی ها به جای رفتن به چهارراه و

 معابر، این کار را در پشت در اتاق هم انجام می دهند و نخستین سخنی که

 از پشت در اتاق شنیدند را به فال بد و یا خوب در اجابت حاجتشان فرض می

 کنند.

 

- آجیل چهارشنبه سوری: رسمی که از قدیم در ایران متداول است، تهیه و

 خوردن آجیل چهارشنبه سوری است. این آجیل شور و شیرین، مانند آجیل

 مشکل گشاست; یعنی علاوه بر مواد اصلی بو داده شور و شیرین، مانند

 آجیل، برگه هلو و زردآلو، قیسی، کشمش سبز، مویز، باسلق، پسته و بادام،

 فندق بو نداده، نقل، شکر، پنیر، و مغز گردو هم اضافه می کنند. تهیه این

 آجیل را برای استجابت یک مراد نذر می کنند. خوردن این آجیل در شب

 چهارشنبه سوری، به اعتقاد مردم باعث شگون و خوش یمنی است.

 

سوختن غمهایتان در آتش ۴شنبه سورى آرزوى من است،۴شنبه

 

سوریتان مبارک

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ توسط شیما نظرات ()

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ

همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم

عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالین" را

ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی

گفتم ای مایه هر مهر و وفا، رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین

سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

"لن ترانی" نشنیدم ز خداوند چو او

"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟

من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست

من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید

فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون

پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو

تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد

(شاعرش هرکس که باشد قلمش را  نگاهش را گرامی میدارم...)

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات ()

بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود ،

 بیخودی حرص زدیم سهم مان کم نشود،

 ماخدا را با خود سر دعوا بردیم و قسمها خوردیم ،

 ما به هم بد کردیم ، ما به هم بدگفتیم ،

ما حقیقتها را زیر پا له کردیم و چقدر حظ بردیم که

 زرنگی کردیم، روی هرحادثه ای حرفی از پول زدیم،

 از شما میپرسم ما که را گول زدیم...؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ توسط شیما نظرات ()

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد

بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم

جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم

شکوه از غیر خطا هست،خطایی نکنیم

یاور خویش بدانیم خدایاران را

جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم

تا بهاران نرسیده ست هوایی نکنیم

گله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگان

با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست

یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

هوروش نوابی

 

ممنونم از تمام دوستان بخاطر لطفهای بی کران ونظرات پر مهرشان.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۸ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط شیما نظرات ()

خیمه برچیده شب سرد، خروسان گفتند

سحر دهکده گل کرد، خروسان گفتند

همه گفتند و به تاکید، که آنک خورشید

گر ندیدید، ببینید که آنک خورشید
 
ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید

کی شما روزه گرفتید که افطار کنید

سرفرازی نه متاعی است که ارزان برسد

سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد

سحر آن است که بیدار شود اقیانوس

سحر آن است که خورشید بگوید نه خروس

الغرض بیشتر از مائده مهمان دیدیم

رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم

شادمان چه نمازند؟ وضو باطل بود

آب این جوی همان از ده بالا گل بود

آسیا بود، ولی راه عمل را گم کرد

آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم کرد

از درختی که چنین است، نچیدن بهتر

از چنین راه، به منزل نرسیدن بهتر

ظاهراً مرده که پوسید کفن می‌آید

نوح این قوم پس از غرق شدن می‌آید

با چنین بی‌نفسان حرف و سخن بیهوده است

ما نمی‌میریم پس فکر کفن بیهوده است

در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند

دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند

هر که با عذر و بهانه است، خداحافظ او

هر که پابسته خانه است، خداحافظ او

چشم از آنسان نگشودیم که خوابش ببرد

بند از آنگونه نبستیم که آبش ببرد

خصم گفتند و دروغ است، که دیگر گشته

آنچنانی که توان گفت ابوذر، گشته

دل مبندید که صد فتنه در این پنهان است

این همان قصه اسلام ابوسفیان است

مثل بیمار که صد بار تب و نوبه کند

دم به دم توبه کند، بشکند و توبه کند

کفر کفر است اگر مسجد اگر قرآن است

خصم خصم است اگر بوذر اگر سلمان است

پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است

قبله کج نیست، نمازی که نخواندند کج است

محو فرعون مشو، نیل شدن آسان است

سنگ پیدا کن ابابیل شدن آسان است

هر که با عذر و بهانه است، بهل تا برود

هر که پا بسته خانه است، بهل تا برود

محمد کاظم کاظمی

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات ()

از آجیل سفره ی عید چند پسته ی لال مانده است.

آنها که لب گشودند خورده شدند. آنها که لال مانده اند میشکنند.

دندانساز راست میگفت: پسته لال ، سکوتش دندان شکن است.

( حسین پناهی )

.

.

.

سخت است حرفت را نفهمند، سخت تر این است که حرفت

را اشتباهی بفهمند، حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ، اشتباهی

هم فهمیده اند.

.

.

.

 

زندگی آرام است،

مثل آرامش یک خواب بلند.

زندگی شیرین است،

مثل شیرینی یک روز قشنگ.

زندگی رویایی است،

مثل رویای ِیکی کودک ناز.

زندگی زیبایی است،

مثل زیبایی یک غنچه ی باز.

زندگی تک تک این ساعتهاست،

زندگی چرخش این عقربه هاست،

زندگی راز دل مادر من.

زندگی پینه ی دست پدر است،

زندگی مثل زمان در گذر است...

افسوس...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٦ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ توسط شیما نظرات ()

آسمان حیاطمان ابری‌ست، شیشه‌هامان همیشه لک دارد

مادرم در سکوت می‌سوزد، قصه‌ای مثل شاپرک دارد

خسته در خانه‌های بالاشهر پشت‌هم رخت چرک می‌شوید

در میان شکسته‌های دلش غمی اندازه‌ی فلک دارد

زخم‌ها مثل روز یادش هست، درد سیلی هنوز یادش هست

پدرم گفته برنمی‌گردد، مادر اما هنوز شک دارد

خواهرم هی مدام می‌پرسد: دستمان خالی است یعنی چه؟

طفلک کوچکم نمی‌داند دست مادر فقط ترک دارد

بغض مادر شکستنی، آنی‌ست، جانمازش همیشه بارانی‌ست

به خدا حاضرم قسم بخورم با خدا درد مشترک دارد

و از آن روز سرد برف‌آلود که پدر رفت و توی مه گم شد

آسمان حیاطمان ابری‌ست، شیشه‌هامان همیشه لک دارد

     رضا عزیزی

 فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۱ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط شیما نظرات ()


Design By : Pichak